به‌عنوان یک فرد تولد «غیر تولد»، من دوست دارم هفته‌ای را در حدود 1 سپتامبر به تیمم بدهم، احتمالاً به این دلیل که خودم می‌خواهم آن را کنار بگذارم و من یک انیاگرام «7» هستم، بنابراین به نظر «سرگرم‌کننده» است! برای همه. این هفته ما به مزرعه می رویم، 12 ساعت در روز را سازماندهی می کنیم، و به همان اندازه غرق در “مواد” و سپاسگزاری هستیم. من روی یک ابر زندگی می کنم، نمی دانم که آیا این شبیه سازی است (همه جعلی)، و می دانم که همه شما باید برای آن تشکر کنید. خیلی ممنونم. احساس می کنم خوش شانس ترین مرد 43 ساله روی کره زمین هستم. من چیزهای زیادی برای گفتن دارم، اما به خاطر امروز، فکر کردم چند چیز را به شما بگویم که ممکن است درباره من ندانید. برخی بیهوده بعضی ها گفتن برخی عمیقا شخصی. به برخی افتخار می کنم و برخی نه.

  1. سه سال پیش، درست قبل از کووید، یک شب 6 ساعته را با ویز کالیفا گذراندم تا ببینم آیا ما برای نمایش ریبوت «اسنوپ داگ/مارتا استوارت» همتای خوبی هستیم. تهیه‌کنندگان به شوخی ادامه می‌دادند، همه به جز من به شدت در مورد اینکه چگونه ما برای تلویزیون مناسب هستیم، شوخی می‌کردند، زیرا من «همه کارها و صحبت‌ها را انجام می‌دادم در حالی که او می‌توانست بلندگو و خنده‌دار باشد». خندیدم، خاطره این دوران دیوانه وار هالیوود را به یاد آوردم و روز بعد تماس «اوه، ف*ک نه» را گرفتم. او فوق العاده شیرین بود، اما مناسب نبود 🙂
  2. من در کریسمس سال اول و آخر دبیرستان در نوردستروم (میدان پایونیر، پورتلند، OR) پیانوی بزرگ می نواختم. آهنگ تم «مردی از رودخانه برفی» را در میان سرودهای مناسب‌تر می‌خوانم، زیرا باعث گریه‌ام می‌شود و دوست داشتم ایمویی باشم. سال 1996 بود و من احساسات زیادی داشتم. IYKYK. (لطفاً آن موسیقی متن را برای بقیه این پست دنبال کنید).
  3. من از گوسفند (و پرندگان بزرگ) می ترسم. خواهرم زمانی که من 6 ساله بودم، یکی را در مسابقه بره برنده کرد. برادرم به من گفت که می‌توانم سوار آن شوم و آنقدر مرا پشتش بگذارم تا از من متنفر شود و بخواهد من بمیرم. نمی‌توانستم برای تابستان بیرون بروم، زیرا به سختی می‌دوید و من را زیر و رو می‌کرد، تا اینکه یک روز «ترک» می‌کرد.
  4. فکر می کردم تا 13 سالگی سکس داخل تی شرت مرد می خزد و می بوسید. مثلاً به معنای واقعی کلمه بالا و داخل تی شرت مردی می شوم، سوراخ گردن را با هر دو سر تقسیم می کنم، در حالی که شما می بوسید و می بوسید و می بوسید. فکر می‌کنم شاید از آنجایی که نمی‌دانستم چیست (مورمون بزرگ شده) فقط فانتزی خودم را ایجاد کردم، و این حرکت تی‌شرت هم فوق‌العاده نزدیک/آمیز و در عین حال کم‌رنگ بود؟ همانطور که می توانید تصور کنید دوستان من با آن یکی خوش می گذرانند و من بسیار شوکه شدم از اینکه در کلاس هفتم رابطه جنسی در مورد چه چیزی درگیر بود…
  5. حس جهت گیری خیلی خوبی دارم. من فکر می‌کنم این از سال‌ها استایلیست بودن است که در آن باید شهر را از بالا به پایین و از این طرف به آن طرف سفر کنید تا آنچه را که نیاز دارید پیدا کنید. من نیویورک را بهتر از اکثر نیویورکی ها و همین طور در لس آنجلس می شناختم. پورتلند، شما نفر بعدی هستید. من همیشه می‌دانم کدام راه شمال است و خیلی به آن افتخار می‌کنم.
  6. من از 28 سالگی در پیشانی و 11 سالگی ام بوتاکس می زنم (چین و چروک های خیلی زودرس داشتم). من نه به آن افتخار می کنم و نه شرمنده ام، اما مطمئناً، ای کاش نیازی به گرفتن آن احساس نمی کردم و به دنبال جوانی نمی رفتم. اما بله، خوشحالم که این گزینه بسیار مؤثری است که می تواند به من کمک کند بیشتر شبیه احساس درونی ام باشم. اگر فقط جامعه و فرهنگ بتواند اسطوره جوانی و زیبایی زنانه را کاملاً از بین ببرد، می دانید؟ در این مرحله، من فقط چند نفر را می شناسم که در سن من به آن مبتلا نمی شوند، بنابراین با اعتراف به این بیماری احساس راحتی بیشتری می کنم (به مدت 14 سال! فقط در دوران بارداری و شیردهی استراحت می کردم). اما نه، ما هنوز چهره ها را در این وبلاگ فتوشاپ نمی کنیم.
  7. دوست پسر اول من، از سن 14 تا 19 سالگی، از نظر لفظی و عاطفی بسیار آزاردهنده بود (تقلب / گاز انداختن / ترک در کنار بزرگراه ها و غیره). او 4 سال بزرگتر بود و شما کابوس واقعی اگر دختر نوجوان دارید من در مورد آن زیاد نوشته ام (از جمله اینکه چرا مدت زیادی با او ماندم) اما هرگز چیزی منتشر نکردم. روزی ممکن است این واقعیت که من دو سال بعد برایان را ملاقات کردم و ما چنین رابطه سالم و محکمی داریم، یک معجزه دیوانه کننده است، و گواهی بر مهربانی جهان، نقاط قوت دوستی های دوران کودکی من (آنهایی که برای بودن به پورتلند برگشتم) و تاب آوری زیادی که توسط والدینم القا شده است. اگر تا به حال با کسی در ارتباط بوده اید یا هستید که باعث می شود احساس کنید یک زباله دیوانه هستید، بدانید که تنها نیستید. میدونم بیرون رفتن چقدر سخته تو دیوانه نیستی داره تقلب میکنه 🙂
  8. من در تایپ کردن بسیار سریع هستم و قلمزنی تقریباً ناخوانا دارم. مثل اینکه باید سخت کار کنم تا نوشتن خوب را برای بچه‌هایم الگوبرداری کنم، زیرا دستانم/انگشت‌هایم به مدت 4 ساعت در روز تایپ می‌کنند و دیگر به سختی می‌توانم یک خودکار در دست بگیرم. من مثل یک کلاس سومی می نویسم.
  9. من از 17 سالگی به طور کامل از نظر مالی از خودم حمایت کرده ام و هزینه های دانشگاه را خودم پرداخت کرده ام. وادار کردن اتکای کامل به خود یکی از بهترین هدایایی است که والدینم ناخواسته به من دادند. این به من کمک کرد تا ارزش، اعتماد به نفس و استقلال زیادی ایجاد کنم. من مطمئن نیستم که قبل از آن چه کسی بودم، شاید وقتی نوبت به زنده ماندن از تغییرات بزرگ زندگی می‌رسید، همیشه مستقل و بی‌باک بودم، اما می‌دانم که این به من کمک کرد این حس را به من بدهد که می‌توانم هر کاری انجام دهم.
  10. از قضا… با این حال، به نظر نمی‌رسد که نمی‌توانم «یک تکه نامه را باز کنم» و امتیاز اعتباری وحشتناکی داشتم تا اینکه برایان شروع به انجام این کار برای ما کرد (کاری که او در آن نیز وحشتناک است، اما بهتر از خودم). من هنوز فکر می کنم باید یک دوره دبیرستانی وجود داشته باشد که در آن فقط باز کردن نامه، ایمیل ها و پرداخت قبوض خود را تمرین کنید. ترکیبی از مواجهه درمانی و امیدواریم ایجاد برخی عادات پایدار؟
  11. من باعث شدم یک استاد کالج را به دلیل سوء رفتار جنسی ترک کند. من نامه ای به او نوشتم که می خواهد به چه کسی به پلیس بگوید – من یا او (مانند حرکت “امیلی” – قاطعانه اما باعث می شود طرف مقابل کار را انجام دهد) و سپس او هفته بعد حرکت کرد (پس از نوشتن یک مطلب فوق العاده عجیب برای من کارت عذرخواهی که هنوز دارم). وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، باید پیش رئیس می‌رفتم و کاری می‌کردم که دیگر نتواند تدریس کند، اما این کار را نکردم. فکر می‌کنم امیدوارم او درسش را یاد بگیرد و استاد مورد علاقه من باشد…
  12. من هر چیزی را در منو می خورم که کنارش «نخود انگلیسی» یا هر نوع «سالاد» باشد. این می تواند “دفوع سگ زمینی روی تختی از نخود انگلیسی و یک طرف نخود فرنگی” باشد و من می خواهم بگویم “اوه، این به نظر خوشمزه می رسد”. برایان یک ضربه واقعی از این دمدمی می گیرد.
READ  بزرگترین فضای سبز ما و احساس ما نسبت به آنها

از اینکه با هم خواندید متشکریم – هم این پست و هم 13 سال گذشته برای برخی از شما. زندگی در اینترنت و خارج از اینترنت بسیار عالی نیست، اما من بسیار خوشحالم که در کنار شما هستم که به سن میانسالی نزدیک می‌شوید و به نوعی آن را دوست دارم. همه چیزهایی که آنها می گویند درست است – دهه 40 شما واقعاً زمانی است که زندگی متبلورتر می شود زمانی که تصمیمات شما می تواند سریعتر گرفته شود زیرا از تجربیات زندگی خود استفاده می کنید. در دهه 40 زندگی، اولویت ها و ارزش های شما رانندگی ماشین زندگی است. و در حالی که هنوز نیاز دارید بیدار باشید، می توانید کمی بیشتر استراحت کنید و بدانید که این ثروت از 40 سال تجربه زندگی، از خودتان بودن، فرمان دادن به فرمان را دارید. می‌توانید سر و صدا را سریع‌تر، با اطمینان بیشتر کاهش دهید، و احساس یک جدول زمانی گسترده‌تر را دارید – که اهمیت درک شده هر روز را رها می‌کند. هر مناسبتی هر “فرصتی”. اینها همه چیزهایی است که واقعاً تا زمانی که نیاز نداشته باشید نمی توانید یاد بگیرید، اما شاید برخی از اینها در برخی از شما طنین انداز شود.

اوه، من عاشق (و نیاز دارم) یک پست وبلاگ/مدخل ژورنالی خوب برای لذت بردن از خود دارم. متشکرم که گوش دادید. همیشه 🙂 xx

*عکس ها توسط کیتلین گرین

پست در 43 سالگی با 12 چیزی که ممکن است درباره من ندانید اولین بار در امیلی هندرسون پدیدار شد.

دیدگاهتان را بنویسید